تبلیغات
دفترچـه - مطالب ابر کنکور
یادداشت های من از آنچـه می گذرد...
خدایا ممنون که گذاشتی
31 شهریور 95 ساعت 21:41 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.
گاهی اوقات منتظر یه اتفاق توی زندگیت هستی و خدا خدا میکنی که اون اتفاق جوری که تو دوست داری رقم بخوره، و یه وقتایی میترسی که نکنه خیرت توی اون اتفاقی که تو میخوای نباشه، ولی بازم اصرار داری که اون اتفاق بیوفته و تهِ ته دلت میگی خدایا خیر باشه.



من فکر میکردم نتیجه های نهایی کنکور 4 شنبه اعلام میشه. حدود ساعت 9 شب 2 شنبه بود که یکی از دوستام پیام داد و گفت چی قبول شدی؟ منم فکر کردم داره سر به سرم میذاره، پرسیدم خودت چی قبول شدی؟ بعد یه لحظه به خودم فکر کردم نکنه جدی جدی نتیجه ها رو اعلام کردن. آقا به چه سرعتی رفتم پای لپ تاپ و همزمان که به خاطر این شب عید از مولای عشق و حضرت خاتم خواستم که کمکم کن، دیدم آآآآآآآآآره. نتیجه ها اومده و همون چیزیه که میخواستم،

روانشناسی

خدایا ممنون که گذاشتی به چیزی که میخوام برسم، خواهش میکنم باش، همیشه و توی تموم لحظات تلخ و شیرینی که پیش رو دارم کنارم باش.




یاعلی،
خوش باشید...





OK
23 اسفند 94 ساعت 15:05 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
هرگز تسلیم نشو، سرباز پیاده درشطرنج، اگر تا آخر ادامه دهد. . . .

وزیر میشود.






یا زهرا(س)،
التماس دعـــا...


دسته بندی شده در: خودمونی , بچه های مدرسه والت ,


میسوزاند...
17 اسفند 94 ساعت 17:44 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

تمام افکار خودتون رو روی درسی که دارید میخونید متمرکز کنید،
 
پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمیسوزانند!





یاعلی،
خوش باشید...




از روی عادت نیست...
12 اسفند 94 ساعت 19:13 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
تقدیم به همه‌ کسانی که دعا کردند...

خدایا... دریافته ام کسی که میگوید "برایم دعا کن" از روی عادت نمیگوید..!

کم آورده است...

دخل و خرجش دیگر باهم نمیخواند...

صبرش تمام شده است...

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است...

مهربانم...! کاش میدانستی چقدر دردناک است شنیدن جمله "برایم دعا کن" خدایا کمکش کن... هنوز هم به معجزه

به کرامتت ایمان دارد....



پ ن1. این متن رو یکی از بچه های چهارم تجربی توی سایت کانون گذاشته بود، منم با اجازش کپی کردم.
پ ن2.احساس میکنم اوضاع  داره خوب پیش میره، امیدوارم روز به روز بهتر شه.
پ ن3.روست دارم زندگی رو...


یاعلی،
خوش باشید...





فرار
22 بهمن 94 ساعت 06:30 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
گاهی اوقات تنها راه فرار از موقعیتی که دوستش نداری، موندن و جنگیدنه. به امید اینکه پیروز نبرد تو باشی و حاصل پیروزی فرار از اون موقعیت، یا شاید رهایی واژه بهتری باشه...





پ ن.
کنکوریا میفهمن من چی گفتم!








یاعلی،
خوش باشید...




ریسک؟!
23 آبان 94 ساعت 13:50 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.

دیدی یه وقتایی که دیگه هیچی واسه از دست دادن نداری، به هر دری میزنی که خودت رو نجات بدی. در واقع ریسک میکنی، ریسک میکنی که سقوط نکنی، یعنی حاضری درجا بزنی اما نیفتی...
وقتی بعدش نتیجه کارِت رو میبینی، یا ریسکت جواب داده یا نه. اگه ریسکت جواب داده باشه که اولش باید خدا رو شکر کنی، بعدشم باید تلاشت رو بیشتر کنی که دفعات بعد مجبور نباشی پی ریسک رو به تن بکشی. اما اگه جواب نداده باشه 2 حالت داره:

1. یا عبرت میگیری و آدم میشی و بعد از اون همه کارهات رو اصولی و به موقع انجام میدی.
2. یا یه مدت میری تو خودت و بعدشم همون آش و همون کاسه...


من الان چند وقته تو حالت دوم موندم، خسته شدم. درجا زدن سخته، به خیلی چیزا کرخت شدم.
حال بدیه، بد....




خدا آخر و عاقبت ما رو با کنکور به خیر کنه، راستی شما چه میکنید با این جناب؟؟؟




یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: خودمونی ,


 
نویسنده
آمار دفترچـه
تعداد یادداشت ها :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :