تبلیغات
دفترچـه - مطالب ما و خدا
یادداشت های من از آنچـه می گذرد...
عشق و جوونی
30 اردیبهشت 95 ساعت 20:33 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )




تو اسمون اسم مارو نوشتن

باید با هم دوباره همصدا شیم

چند تاقدم مونده باید بمونیم

ما میتونیم مثل ستاره ها شیم

باید بدونیم که خدا همیشه

هوای غنچه های باغو داره

جهاد ما یه کار خیره بی شک

نیازی نیست دیگه به استخاره

جوون که عاشق نباشه جوون نیست

دلی که عاشق نشه تنهاتره

باید برای راهمون بجنگیم

معلم ما علی اکبره


خسته شدن برای ما مهم نیست

برای ما که راهمون بلنده

اگه کسی یه لحظه وایسه حتما

وایساده بندکفششو ببنده

خاک وطن برای ما بهشته

چشامون از خونه جدا نمیشه

حتی اگه شبا بیدار بمونیم

نماز صبح ما قضا نمیشه

جوون که عاشق نباشه جوون نیست

دلی که عاشق نشه تنهاتره

باید برای راهمون بجنگیم

معلم ما علی اکبره


دعای ما میرسه تا اسمون

با اینکه خیلی وقتا بی صداییم

ما تشنه زیارت بهشتیم

غبار خاک مشهدالرضاییم

فرصت ما فرصت بی بدیله

کاشکی ازش به سادگی نگذریم

شعارمون رسیدنه تو این راه

منتظر اشارهرهبریم

جوون که عاشق نباشه جوون نیست

دلی که عاشق نشه تنهاتره

باید برای راهمون بجنگیم

معلم ما علی اکبره


آهنگ  جوون، کاری از حامد زمانی هست که حدود 2 سال پیش ساخته شده و دیروز که  ولادت حضرت علی اکبر(ع) هم بود منتشر شد. میتونید این آهنگ رو از سایت رسمی ایشون دانلود کنید.

سایت رسمی حامد زمانی





یاعلی،
خوش باشید...




م ا د ر
11 فروردین 95 ساعت 22:44 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
دوست دارم به دستای تو دخیل ببندم...



روز قشنگ مادر، مبارکِ تموم مادرایی که واسه بچه هاشون از جون عزیزتر هستن، اگه ما بچه ها یه وقتایی بد اخلاقی میکنیم شما به دل دریاییتون نگیرید.



زهرای نبی(ص)، آرام علی(ع) تولدت مبارک.




یا زهرا،
خوش باشید...





94 مراقب خودت باش!
1 فروردین 95 ساعت 12:45 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.
تا حالا متوجه شدین که اولین ها، همون آخرین ها هستن!
مثلا این لحظه که من دارم واستون مینویسم ساعت 12:10:40 به تاریخ 1395/1/1 هستش که دیگه تکرار نمیشه! جالبه، نه؟

شاید اگه اینجوری بهش نگاه کنیم بیشتر قدر بدونیم، بیشتر تلاش کنیم، بیشتر لذت ببریم، کمتر حرص بزنیم...
پس بیاید اینجوری بهش نگاه کنیم.
94 گذشت، نمیگم تموم شد چون هنوز اثرش هست، هنوز ردپای تصمیم هایی که ما گرفتیم و نگرفیم وجود داره. اما 95 تازه نفس و پر از روزای سفید از راه رسیده، روزایی که ما باید همون رنگی که دوست داریم رو بهشون بزنیم...
آبی، بنفش، صورتی، سبز، زرد، سفید، قرمز،  نارنجی،   مشکی، ...

امسال واسه من و خیلی از هم سن و سالام متفاوته و اونم بخاطر روز 25 تیرشه. هر کاری تا الان انجام دادم و ندادم به کنار، امروزِ 1 فروردین به بعدشم یه کنار دیگه، پر از امید و انرژی های بهاری، تلاش میکنم واسه رسیدنِ لحظه هایی که آرزوشون رو داشتم.
امسال فقط یه تصمیم دارم، موندن سر حرفم با تموم توانم، دیگه شونه خالی کردن تو کارم نیست...

اشکایی که لحظه تحویل سال ریخته میشن چقدر جذاب و دل چسبه، قبول دارین؟
از خدا واسه همه سالی سرشار از موفقیت و حال خوب میخوام تا در کنارش خودم هم حال خوبی داشته باشم.


یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: تقویم , ما و خدا , خودمونی ,


لبخند بزن به مهتاب، نگو تاریکه...
28 اسفند 94 ساعت 22:45 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

لبخند بزن به مهتاب
نگو تاریکه
از بوی باروون پیداست
بهار نزدیکه

خاطراتمون تازه میشه
سالی یک بار
جای اون که رفته رو همیشه
خالی بذار

مث هر سال
تا همیشه
با تو این عیدم باز
خاطره میشه

مث هر سال
تا همیشه
با تو این عیدم باز
خاطره میشه

واست آرزو دارم
بهترینا رو
با یاد تو میسازم
خاطره ها رو

زندگی با یادت
تازه تر میشه
تو بهارم باش

هشتمین سین این سفره
سادگی میشه
تو به یادم باش

مث هر سال
تا همیشه
با تو این عیدم باز
خاطره میشه


مث هر سال
تا همیشه
با تو این عیدم باز
خاطره میشه،
با تو این عیدم باز خاطره میشه



پ ن1. خوبه آدم یه وقتایی حرفای خودش رو واسه خودش بگه!
پ ن2. سعی کنید آهنگ بهار نزدیکه از سیروان خسروی رو حتما بشنوید، آخر سالیه میچسبه...
پ ن3. شاید این آخرین پست سال 1394 باشه...





یاعلی،
خوش باشید...

 

دسته بندی شده در: تقویم , ما و خدا , خودمونی , Music,Video ,


نَفسی لَکِ الفِدا
21 اسفند 94 ساعت 23:13 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
یا زهرا(س)  یا زهرا(س)

یا زهرا(س)  یا زهرا(س)

یا زهرا(س)  یا زهرا(س)

به اسمت قسم
تو قلبم حرم داری

دوسِت دارم و
میدونم دوسَم داری

به اسمت قسم
تو قلبم حرم داری

دوسِت دارم و
میدونم دوسَم داری

سرم رو میذارم
به پای تو مادر

تموم مادر ها
فدای تو مادر

ندارم تو دنیا
کسی رو غیر تو

همیشه همرامه
دعای خیر تو

به اسمت قسم
تو قلبم حرم داری

دوسِت دارم و
میدونم دوسَم داری

به همه میگم که مادرمی
آبروی روز محشرمی

به علی قسم که فاطمه(س) جان
اولین مدافع حرمی، اولین مدافع حرمی

ای که روشنی قلب منی
سرنوشتمو رقم میزنی

با دعای مادرانه ی تو
من شدم حسینی و حسنی، من شدم حسینی و حسنی
آتش زبانه زد
از خانه ی علی(ع)

در بین شعله سوخت
پروانه ی علی(ع)

افتاده از نفس
همسنگر علی(ع)

یک آیه شد جدا
از کوثر علی(ع)

ای وای مادرم
ای وای مادرم

نَفسی لَکِ فِدا
بی بیِ بی حرم، بی بیِ بی حرم

در بین بسترش
وقت شهادتین

دارد وصیتی
نوحوا علی الحسین(ع) ،نوحوا علی الحسین(ع) ،نوحوا علی الحسین(ع)

آه ای ستاره ی
دنباله دار من
 
زخمی ترین سرِ
نیزه سوار من

راس تو میرود
بالای نیزه ها

من زار میزنم
در پای نیزه ها

ای وای مادرم
ای وای مادرم

نَفسی لَکِ فِدا
بی بیِ بی حرم، بی بیِ بی حرم


ای وای مادرم
ای وای مادرم

نَفسی لَکِ فِدا
بی بیِ بی حرم، بی بیِ بی حرم، بی بیِ بی حرم...



موزیک و موزیک ویدئو بی بیِ بی حرم، که کار مشترکی از حامد زمانی و حاج عبدالرضا هلالی هست، به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) و ایام فاطمیه  منتشر شد. ترانه بالا واسه همین کار هستش.

لینک دانلود موزیک و موزیک ویدئو بی بیِ بی حرم از سایت رسمی حامد زمانی


موزیک ویدئو بی بیِ بی حرم                                                          موزیک بی بیِ بی حرم


ایستاده ها فضای مجازی و حقیقی رو قرق میکنند... . بترکونید!





یا زهرا(س)،
التماس دعـــا...




از روی عادت نیست...
12 اسفند 94 ساعت 19:13 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
تقدیم به همه‌ کسانی که دعا کردند...

خدایا... دریافته ام کسی که میگوید "برایم دعا کن" از روی عادت نمیگوید..!

کم آورده است...

دخل و خرجش دیگر باهم نمیخواند...

صبرش تمام شده است...

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است...

مهربانم...! کاش میدانستی چقدر دردناک است شنیدن جمله "برایم دعا کن" خدایا کمکش کن... هنوز هم به معجزه

به کرامتت ایمان دارد....



پ ن1. این متن رو یکی از بچه های چهارم تجربی توی سایت کانون گذاشته بود، منم با اجازش کپی کردم.
پ ن2.احساس میکنم اوضاع  داره خوب پیش میره، امیدوارم روز به روز بهتر شه.
پ ن3.روست دارم زندگی رو...


یاعلی،
خوش باشید...





من کلی خوشحال میشم وقتی...
2 اسفند 94 ساعت 17:28 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

من افتخار میکنم وقتی 2 تا پسر که دارن با کلمات کوچه بازاری با هم حرف میزنند، به من که میرسند، صداشون رو میارن پایین و رد میشن!

احساس غرور میکنم وقتی میخوام از یه جایی رد شم و مردی که به هیچ جای تیپش نمیخوره مذهبی باشه، خودش رو میچسبونه به دیوار و راه رو برای من باز میکنه.


من کلی خوشحال میشم وقتی سوار آسانسور میشم، یه پسر به خودش اجازه نمیده با من هم زمان بیاد توی آسانسور.

پرنسس های چادر به سر




یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: ما و خدا , خودمونی ,




 
نویسنده
آمار دفترچـه
تعداد یادداشت ها :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :