تبلیغات
دفترچـه - 18
یادداشت های من از آنچـه می گذرد...
18
17 آذر 94 ساعت 19:44 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

سلام.

یادمه سال اول _دوم راهنمایی که بودم، وقتی توی جمع بچه های بزرگتر قرار میگرفتم(مثلا 15_16 ساله ها) سنم رو به زبون بزرگتر میکردم، مثلا میگفتم من 1 سال دیرتر به مدریه رفتم، ولی خب الکی میگفتم چون میخواستم خودم رو بینشون جا بدم. البته از اون کسایی نبودم و نیستم که بخوام ظاهرم رو بزرگ تر از سنم نشون بدم و به قولی اَدای آدم بزرگا رو در بیارم، مثلا کفش پاشنه دار بپوشم، آرایش کنم، لباس های عجیب بپوشم و ... .

اما الان که 18 سالمه سعی نمیکنم خودم رو توی گروه سنی پایین تر جا کنم، یا شاید خودم اینطور احساس میکنم. 16_17 سالم که بود دوست داشتم هر چه زودتر به یه ثبات فکری و رفتاری برسم و فکر میکردم رسیدم، اما اشتباه میکردم. الان وقتی به رفتارهام نگاه میکنم متوجه میشم که در برابر بعضی مسائل چقدر درست تصمیم میگرم و برعکس توی بعضی موقعیت ها شیطنت به خرج میدم...

میگن نوجوون ها توی 18 سالگی به ثبات میرسن، ولی من نرسیدم (در صورتی که میخواستم خیلی زود به این ثبات برسم) و البته اصلا از این قضیه ناراضی نیستم بلکه دوستش دارم، چون همه چیز توش هست، هیجان و آرامش، منطق و احساس، سکوت و فریاد، رام بودن و سرکشی ... . همه اینها در کنار هم جذابه، باعث میشه زندگی جریان داشته باشه، نه اینکه فقط زندگی کنی.


پ ن. 13 آذر مناسبت ای باحالی داره، روز بیمه به کنار، روز جهانی یوزپلنگ هم هست. امیدوارم بتونم ذره ای از قدرت این خلقت عظیم خداوند رو توی زندگیم داشته باشم.



یه خواهش یا پیشنهاد دوستانه:
لطفا خودتون رو درگیر این طالع بینی های عجیب و غریب و گاهی اوقات مسخره، نکنید.



یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: تقویم , خودمونی ,


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
نویسنده
آمار دفترچـه
تعداد یادداشت ها :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :