تبلیغات
دفترچـه - .cheat is sin
یادداشت های من از آنچـه می گذرد...
.cheat is sin
2 آذر 94 ساعت 17:50 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.

امروز امتحان زبان داشتیم، بچه های کلاس ما هم مثل همه دانش آموزایی که امتحان دارن( چه درس خونده باشن، چه نه) دوست داشتن امتحان لغو شه، اما نشد.
دبیر اومد سرکلاس، اول یه سری از لغات درس بعد رو define کرد، بعدشم ورقه ها رو پخش کرد. تقریبا 50 تا تست بود، اول لغات و بعد گرامر، من به شوخی به دوستم گفتم تو لغات رو جواب بده، من گرامر.راستش لغات رو کامل نخونده بودم، ولی این حرف رو جدی نگفتم.
دروغ چرا؟ خیلی از دانش آموزا تقلب میکنن، منم دانش آموزم، ولی اکثر وقتا تقلب رسوندم تا بخوام بگیرم. یادمه اولین بار که تقلب کردم(ولی فکر کنم اون موقع نمیدونستم که این کار تقلبه)سال اول ابتدایی و سر دیکته بود، دختر عموم که 1 سال از خودم بزرگتره، باهام اومده بود سر کلاسمون، منم یه کلمه رو از رو ورقه اون نگاه کردم.
یا سال دوم راهنمایی بودم، امتحان تاریخ یا جغرافیا داشتیم، صندلی ها هم به فرم امتحان نچیده بودیم، بعد من به بغل دستیم گفتم روی برگت رو نگیر، اونم قبول کرد.
یا سال دوم دبیرستان امتحان هندسه داشتیم که رفتیم توی سالن مدرسه، مراقب جلسه هم یکی از معاون های مدرسه بود، نه دبیر خودمون. منم یه ماشین حساب داشتم و دارم که مثلDVD Player بود و  بچه ها خیلی واسه تقلبی ازش استفاده میکردن، بعد  به نفر جلوییم گفتم جواب فلان سوال رو بنویس و بفرست، اونم داد و جواب اشتباه بود.
پارسال هم عین همین اتفاق ها افتاد، فقط با این تفاوت که امتحان ریاضی بود...
انگار خدا میخواسته هر جوریه فکر این کار رو از سرم بیرون کنه، واسه همینم من از شروع سال تحصیلی جدید با خودم عهد کردم که نه به کسی تقلب برسونم و نه از کسی تقلب بگیرم، حتی دیگه اون ماشین حساب رو هم مدرسه نمیبرم.

سر امتحان امروز هم هیچ کدوم از تست های لغت رو از روی  ورقه دوستم جواب ندادم، ولی اون معنی 2 تا لغت رو ازم پرسید و منم جوابش رو دادم، البته دبیر اون موقع توی کلاس نبود. خلاصه حدود 20 دقیقه از وقت امتحان گذشته بود، بچه ها تیکه میپروندن که چه امتحان پاکی داریم و از این حرفا، منم گوشم رو گرفته بودم، تست ها رو میخوندم و جواب میدادم که دبیرمون اومد و پای تابلو نوشت:


.cheat is sin
 
خیلی بد بود، خیلی، من که کاری نکرده بودم کلی خجالت کشیدم.
5 دقیقه مونده به زنگ هم گفت که سوالات رو جلسه بعد بیارید که جواب بدیم و رفت و کلاس منفجر شد...
بعد من به این فکر کردم که واقعا چه حس بدی داره وقتی تو تلاش کنی، بعد یکی بیاد و بدون زحمت از تلاش تو استفاده کنه و تو
نتونی بهش بگی
نه!         



یاعلی،
خوش باشید...

دسته بندی شده در: خودمونی , بچه های مدرسه والت ,


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
نویسنده
آمار دفترچـه
تعداد یادداشت ها :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :