تبلیغات
دفترچـه
یادداشت های من از آنچـه می گذرد...
نبین، نشنو
18 دی 94 ساعت 08:31 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.
میدونین  شکست چیه؟



شکست تفاوت بین چیزیه که تو بهش رسیدی و اون چیزی که میتونستی بهش برسی.

   08:31 / 94.10.18 / Written by me




به نظر من اولین کاری که واسه شکست نخوردن باید انجام داد اینه که بعضیا رو نبینی، نشنوی...
حتی اگه خیلی بهت نزدیک باشن، همیشه متهم ردیف اول نزدیک ترین آدمه، اینجور آدما میتونن راحت بهت ضربه بزنن، حتی اگه خودشون نخوان( ولی از حق نگذریم اکثر وقتا خودشون میخوان)



یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: خودمونی , دست خط ,


بال فرشته ها
17 دی 94 ساعت 19:54 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

سلام.

خیلی درگیرش بودم، یه وقتا میپوشیدم و یه وقتا نه، ولی در هر صورت معقول میپوشیدم، شیک ولی نه صرفا طبق مدهای من درآوردی...
یه روز دبیر زیستمون گفت فلانی این تیپ خیلی بهت میاد، منم گفتم و ممنون، البته یه خرده هم سرخ و سفید شدم، بعد با خودم فکر کردم، وقتی واسه یه نفر از خودم اینطور به نظر میام، اونی که از من نیست چی میگه؟ چی فکر میکنه؟ چی میبینه؟

از اون روز سعی کردم که همیشه سایه ش رو سرم باشه، بی خیال بارون و گرما و ...




لشگر فرشتگان


وقتی که میفته یه پر سرخ                               رو نبض یه خاک آسمونی
یعنی که میشه فرشته باشی                            با بال و پرت رجز بخونی
یعنی میشه پا با پای یاسر                           از حق بگی و سمیه باشی
یا فاطمه ای بگی و بی ترس                             پای هدف علی فدا شی
چون آسیه میشه آسمون شد                     فرعون رو میشه تو کاخ لرزوند
چون ام وهب میون میدون                           تنها میشه یک سپاه ترسوند
ای ماه به خون نشسته برخیز                           فریاد بزن که زن شکوهه
این رود زلال زندگی بخش                           وقتش برسه خودش یه کوهه
ای ماه به خون نشسته برخیز                            فریاد بزن که زن شکوهه
این رود زلال زندگی بخش                           وقتش برسه خودش یه کوهه
میشه که تو راه شام بود و                           فریاد کشید و گفت خورشید
میشه که با دست بسته حتی                          طومار سیاه مکر و پیچید
خون یه فرشته روی چادر                             پر رنگ تر از تموم خوناست
لیلای جزیره های مجنون                                سردار سپاه آسموناست
ای ماه به خون نشسته برخیز                          فریاد بزن که زن شکوهه
این رود زلال زندگی بخش                         وقتش برسه خودش یه کوهه
ای ماه به خون نشسته برخیز                          فریاد بزن که زن شکوهه
این رود زلال زندگی بخشو                          قتش برسه خودش یه کوهه
از دامن تو چه پهلوونا                                           عطر سفر خدا گرفتن
مردای علم به دست میدون                                  از نور دل تو پا گرفتن
با هفت هزار قلب عاشق                                 بر لشگری از فرشتگانی
پرپر شده اید پر بگیرید                                         رفتید که تا ابد بمانید




آهنگ لشگر فرشتگان، اثر جدید حامد زمانی، خواننده ارزشی کشورمون، که مدتی پیش در اصفهان رونمایی شد، الان با کیفیت اصلی منتشر شده و شما میتونید اون رو از سایت رسمی ایشون، به آدرس زیر دانلود کنید.

                                       
                                                                           سایت رسمی حامد زمانی



متنی که آقای زمانی بعد از انتشار این آهنگ در صفحه اینستاگرامشون قرار دادن:


بالاخره آهنگی که خودم خیلی دوسش دارم...
آهنگ دختران و زنان سرزمین ام...
آهنگ  #لشگر_فرشتگان منتشر شد...
••••••••••••••••••••••••••••
تقدیم به همه شما...
تقدیم به ساحت
۷۰۰۰ پیشرو و همه ی سربازهای این لشگر
#هفت_هزار_قلب_عاشق

•••••••••••••••••••••••••••

#ایستاده_ها_بترکونید_فضای_مجازی_رو✌✌✌





یاعلی،
خوش باشید...

دسته بندی شده در: ما و خدا , جریان ها , خودمونی , Music,Video ,


تا چه پیش آید...
1 دی 94 ساعت 05:18 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

هاتفی از گوشه میخانه دوش                                                 گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش                                                       مژدۀ رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر                                                    تا می لعل آوردش خون به جوش

گرچه وصالش نه به کوشش دهند                                              هَر قَدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست                                               نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار                                                     روی من و خاک در می فروش
 
رندی حافظ نه گناهیست صعب                                                         با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شجاع آنچه کرد                                                         روح قدس حلقۀ امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده                                                        وز خطر چشم بدش دار گوش





سلام.

نمیدونم سحر یلدا رو هم تبریک میگن یا نه، اگه آره که مبارک باشه واسه همه، آگه هم نه، امیدوارم دیشبتون به خوشی و مبارکی و کلی حال خوب گذشته باشه.

اعطایی حضرت حافظ به من غزلی بود که بالا خوندید. به نظر خودم که خوبه. تا چه پیش آید....

من و دوستام یه یلدای فیزیکی_ژنتیکی داشتیم. جاتون خالی از یه طرف با آونگ و فنر و انرژی و هفتاد قلم فرمول، از اون طرف با تعادل و جمعیت و ناقل و هشتاد فروند الل....

ساعت یازده هم خیزیدیم در عالم هَپَروت تا الان.



امیدوارم تا سال ها، این شب ها رو کنار عزیزانتون تجربه کنید.




یاعلی،
خوش باشید...




18
17 آذر 94 ساعت 19:44 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )

سلام.

یادمه سال اول _دوم راهنمایی که بودم، وقتی توی جمع بچه های بزرگتر قرار میگرفتم(مثلا 15_16 ساله ها) سنم رو به زبون بزرگتر میکردم، مثلا میگفتم من 1 سال دیرتر به مدریه رفتم، ولی خب الکی میگفتم چون میخواستم خودم رو بینشون جا بدم. البته از اون کسایی نبودم و نیستم که بخوام ظاهرم رو بزرگ تر از سنم نشون بدم و به قولی اَدای آدم بزرگا رو در بیارم، مثلا کفش پاشنه دار بپوشم، آرایش کنم، لباس های عجیب بپوشم و ... .

اما الان که 18 سالمه سعی نمیکنم خودم رو توی گروه سنی پایین تر جا کنم، یا شاید خودم اینطور احساس میکنم. 16_17 سالم که بود دوست داشتم هر چه زودتر به یه ثبات فکری و رفتاری برسم و فکر میکردم رسیدم، اما اشتباه میکردم. الان وقتی به رفتارهام نگاه میکنم متوجه میشم که در برابر بعضی مسائل چقدر درست تصمیم میگرم و برعکس توی بعضی موقعیت ها شیطنت به خرج میدم...

میگن نوجوون ها توی 18 سالگی به ثبات میرسن، ولی من نرسیدم (در صورتی که میخواستم خیلی زود به این ثبات برسم) و البته اصلا از این قضیه ناراضی نیستم بلکه دوستش دارم، چون همه چیز توش هست، هیجان و آرامش، منطق و احساس، سکوت و فریاد، رام بودن و سرکشی ... . همه اینها در کنار هم جذابه، باعث میشه زندگی جریان داشته باشه، نه اینکه فقط زندگی کنی.


پ ن. 13 آذر مناسبت ای باحالی داره، روز بیمه به کنار، روز جهانی یوزپلنگ هم هست. امیدوارم بتونم ذره ای از قدرت این خلقت عظیم خداوند رو توی زندگیم داشته باشم.



یه خواهش یا پیشنهاد دوستانه:
لطفا خودتون رو درگیر این طالع بینی های عجیب و غریب و گاهی اوقات مسخره، نکنید.



یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: تقویم , خودمونی ,


بالاخره...
9 آذر 94 ساعت 22:04 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
  سلام.
     
     

آهنگ جدید «ما میرویم» با صدای حامد زمانی و حسین الاکرف،
این آهنگ به همراه کلیپ اون که سناریو واقعا خوبی داره، به مناسبت روز اربعین و البته راهپیمایی که از مدتی قبل از این روز جریان میگیره ساخته و منتشر شده.

آهنگساز این کار خود آقای حامد زمانی هستن، و تنظیم اثر برعهده آقای امیر جمالفرد بوده، شاعران بخش فارسی و عربی هم به ترتیب آقایان قاسم صرافان و محسن رضوانی هستن.

این اثر در سازمان هنری رسانه ای اوج تهیه شده و مجری طرح هم موسسه فرهنگی هنری دلصداست.


میتونید آهنگ
«ما میرویم» و کلیپ اون رو از سایت رسمی حامد زمانی با رجوع به لینک های زیر دانلود کنید.


آهنگ «ما میرویم»


کلیپ «ما میرویم»


پیشنهاد میکنم از دستش ندید، حس خوبی به آدم میده.
و لطفا به هر اندازه که این اثر رو دوست داشتید، در اطلاع رسانی تلاش کنید، رسانه باشید.


هر قدم، هر نفس، هر تپش، دم بگیریم،
پرچمت بر بلندای عالم بگیریم،

هر که دارد به سر شوق حرم، بسم الله،
لبیکَ یا حسین، لبیکَ یا ثارالله

هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم الله،
حب الحسین یجمعنا، حب الحسین یجمعنا،

هر که دارد سر همراهی ما، بسم الله،
حب الحسین یجمعنا، حب الحسین یجمعنا



در سایه  ثارالله،
یا حسین بن علی...    
       

دسته بندی شده در: تقویم , ما و خدا , جریان ها , Music,Video ,


.cheat is sin
2 آذر 94 ساعت 17:50 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
سلام.

امروز امتحان زبان داشتیم، بچه های کلاس ما هم مثل همه دانش آموزایی که امتحان دارن( چه درس خونده باشن، چه نه) دوست داشتن امتحان لغو شه، اما نشد.
دبیر اومد سرکلاس، اول یه سری از لغات درس بعد رو define کرد، بعدشم ورقه ها رو پخش کرد. تقریبا 50 تا تست بود، اول لغات و بعد گرامر، من به شوخی به دوستم گفتم تو لغات رو جواب بده، من گرامر.راستش لغات رو کامل نخونده بودم، ولی این حرف رو جدی نگفتم.
دروغ چرا؟ خیلی از دانش آموزا تقلب میکنن، منم دانش آموزم، ولی اکثر وقتا تقلب رسوندم تا بخوام بگیرم. یادمه اولین بار که تقلب کردم(ولی فکر کنم اون موقع نمیدونستم که این کار تقلبه)سال اول ابتدایی و سر دیکته بود، دختر عموم که 1 سال از خودم بزرگتره، باهام اومده بود سر کلاسمون، منم یه کلمه رو از رو ورقه اون نگاه کردم.
یا سال دوم راهنمایی بودم، امتحان تاریخ یا جغرافیا داشتیم، صندلی ها هم به فرم امتحان نچیده بودیم، بعد من به بغل دستیم گفتم روی برگت رو نگیر، اونم قبول کرد.
یا سال دوم دبیرستان امتحان هندسه داشتیم که رفتیم توی سالن مدرسه، مراقب جلسه هم یکی از معاون های مدرسه بود، نه دبیر خودمون. منم یه ماشین حساب داشتم و دارم که مثلDVD Player بود و  بچه ها خیلی واسه تقلبی ازش استفاده میکردن، بعد  به نفر جلوییم گفتم جواب فلان سوال رو بنویس و بفرست، اونم داد و جواب اشتباه بود.
پارسال هم عین همین اتفاق ها افتاد، فقط با این تفاوت که امتحان ریاضی بود...
انگار خدا میخواسته هر جوریه فکر این کار رو از سرم بیرون کنه، واسه همینم من از شروع سال تحصیلی جدید با خودم عهد کردم که نه به کسی تقلب برسونم و نه از کسی تقلب بگیرم، حتی دیگه اون ماشین حساب رو هم مدرسه نمیبرم.

سر امتحان امروز هم هیچ کدوم از تست های لغت رو از روی  ورقه دوستم جواب ندادم، ولی اون معنی 2 تا لغت رو ازم پرسید و منم جوابش رو دادم، البته دبیر اون موقع توی کلاس نبود. خلاصه حدود 20 دقیقه از وقت امتحان گذشته بود، بچه ها تیکه میپروندن که چه امتحان پاکی داریم و از این حرفا، منم گوشم رو گرفته بودم، تست ها رو میخوندم و جواب میدادم که دبیرمون اومد و پای تابلو نوشت:


.cheat is sin
 
خیلی بد بود، خیلی، من که کاری نکرده بودم کلی خجالت کشیدم.
5 دقیقه مونده به زنگ هم گفت که سوالات رو جلسه بعد بیارید که جواب بدیم و رفت و کلاس منفجر شد...
بعد من به این فکر کردم که واقعا چه حس بدی داره وقتی تو تلاش کنی، بعد یکی بیاد و بدون زحمت از تلاش تو استفاده کنه و تو
نتونی بهش بگی
نه!         



یاعلی،
خوش باشید...

دسته بندی شده در: خودمونی , بچه های مدرسه والت ,


رو به رو؟!
29 آبان 94 ساعت 13:34 | نوشته ‌شده به دست Za _ Va | ( یادداشت های دوستان )
یه وقتایی واقعا نیاز نیست همه چیز توی دنیای خارجیت رو به راه و باب میل باشه، چون سختی ها واسه همه هستن،

فقط کافیه فکرت درست کار کنه، به موقع تصمیم بگیره، درست تصمیم بگیره، دور و برت رو نبینه...

فقط به مسیر رو به رو نگاه کنه!




شاید مسیر رو به روت هموار نباشه، اما تَه داره، آخرش اون جوریه که تو میخوای، اما اگه مشغول دور و برت بشی، هر چیزی تو رو به سمت خودش میکشه، اینجوری از مسیرت منحرف میشی، گم میشی...

سختی های راهت رو با خدا بگذرون، مطمئن باش از هیچ کمکی دریغ نمیکنه.





یاعلی،
خوش باشید...


دسته بندی شده در: ما و خدا , خودمونی , دست خط ,




 
نویسنده
آمار دفترچـه
تعداد یادداشت ها :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :